درمیان نوشته هایم سردرگم پرسه میزدم و سیگاردود میکردم .همدمم کاغذی بود و قلم بیک که مینوشتم و
گاهی اطرافیان میخواندند و نظری میدادن شاید باید میگفتم نوشتهایم بوی دود میدهند .نگفتم تنها کاری که
کردم این بود که عطر لالیک و زدمو مادرمو ماچ کردمو بیرون زدم .سیگار عطرتلخ برایم بهترین تفریح دنیابود
ته ریشم که جای خاصی درقلبم داشت درنوشتهایم مقصود نفری بود که حالا حلقه دیگری به دستش
جلا داده .
اگه نمیام یا کم میام بهونه ای برای خط خطی ندارم .ولی الان نزدیک سالگرد نوشتهایم
تو وب داداش رضای گل .ممنونم داداش ممنون از دوستا که این بی سروته ها رو میخونند

[ دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1392 ] [ 19:52 ] [ پرهام ]
[
]
[ چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1392 ] [ 14:57 ] [ رضا ]
[
]
[ پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1392 ] [ 18:8 ] [ رضا ]
[
]
یک خطای دید بی نظیر !!!!!!!!!!!!
تصویر زیر متحرک است
[ پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1392 ] [ 16:55 ] [ رضا ]
[
]
ماشالااااا. این کمره یا فنره
[ پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1392 ] [ 16:54 ] [ رضا ]
[
]
دیروز تا تو تاکسی نشستم دیدم دوست پدرم عقب تاکسی نشسته،
به روی خودم نیاوردم که دیدمش.
5 دقیقه بعد اومد کرایه رو حساب کنه و گفت: آقا 2 نفر حساب کنین لطفا!
من بسی خجالت زده دستشو گرفتم و کلی باهاش کشتی گرفتم که:
تورو خدا شرمنده نکنین! آخه این چه کاریه و این حرفا...
بعد اینکه پولو داد دوباره یک کرایه دیگه هم حساب کرد و گفت:
این هم مال این آقا !
تازه فهمیدم دفعه ی اول کرایه ی خودش و پسرش رو حساب کرده بود 
من یه روز تو مراسم زیارت عاشورا بودم تو مدرسه. در حال گریه و زاری. که دیدم یه جعبه شیرینی دست به دست میچرخه. به من که رسید منم تو حال معنوی بودم گفتم آقا نمیخورم. یارو گفت بردار. تو همون گریه و زاری گفتم نمیخورم که یهو همه زدن زیر خنده. اونجا بود که دیدم تو جعبه ی شیرینی، مُهر واسه سجده بوده ! هنوزم یادم میفته میخندم 
[ پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1392 ] [ 16:53 ] [ رضا ]
[
]
[ پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1392 ] [ 16:51 ] [ رضا ]
[
]
هرگز کوشش نکنید فرد موفقی باشید،بلکه فرد ارزشمندی باشید (آلبرت انیشتن)اين مارك زوكربرگ صاحب فيسبوك و یکی
از ثروتمندترين مردان جهان است،آن دختر هم دوست دختر اوست
كه با وي زندگي ميكند.حالا هي بريد سر تا پاتونو عمل كنيد
یا دنبال دختر شاه پریان بگردید!

[ یکشنبه یکم اردیبهشت 1392 ] [ 18:46 ] [ رضا ]
[
]
انقلاب کردیم تا سیاستمان دینی شود،دینمان سیاسی شدانقلاب کردیم تا اقتصادمان انسانی شود،انسانیتمان اقتصادی شد
انقلاب کردیم تا خیابانهایمان شریف شود،شرافتمان خیابانی شد
انقلاب کردیم تا رنگ آزادی را ببینیم،اسارت رنگ شده را دیدیم
انقلاب کردیم تا دردهایمان درمان شود،درد بی درمان شد......!
[ پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1392 ] [ 0:36 ] [ رضا ]
[
]
خیابان بود ردپاهای مردم. برف نبود اماجای پاهایشان روزمین نقش بسته بود این تصویرهارا میگفتن دیدن منم دیدم
تو هم دیدی همان موقعهایی که ازبوی باروت نفس کم میاوردی همان موقعهایی که ا...اکبر میگفتی حسش کردی
دیدی چقدر تیرداغ زمانی که در تنت فرومیرود و از مجردیت تورا بی هوا میکشد بیرون وحشد ناک است که پدر مادرت
زجه میزنندو معشوقت هق هق میکند درد تو ازیاد مردم میرود توسرباز وطن میشوی سنگ فبرت میتراشنو تو به فکر
وطن هستی وطن یعنی ایران ایران یعنی سرزمین کوروش .یعنی بی اعراب که فقط گند زدن .
[ شنبه بیست و چهارم فروردین 1392 ] [ 16:1 ] [ پرهام ]
[
]
سالی نو اغاز شد ومن را در پیچ و تابش تاب داد مثل لباسهای پرچبن بختیاریها .ولی حال مانده است کسهایم را
بگیرد کسهایی رابدهد دلم میخواست فریاد را دردرونم خفه نکنم وتا انجا که میشود فریاد کشم چون کش که
کشیده می شود اما درخفقان دسته وپنجه را نرم کردم که هنوز وقت داری تو جوانی درونت را باید این درد ها
پرکنند ولی از تو خفه شدم و دم نزدم من مردم باید اسطوره ای برای همه باشم گریه درکارم نبود اما شاید باید
گریه ام را در سینه نگهدارم بخاطر همه بازخود را باید به دست باد بسپرم ولی ترسم از انروز است که این دردرون
ریختنها مرا زیر پل حافظ بی اندازد بایک رگ بی رگ.
[ پنجشنبه پانزدهم فروردین 1392 ] [ 20:42 ] [ پرهام ]
[
]
سیگاررا کنج لب جابه جا میکنم دست رو ته ریش کمم میکشم هرکاری همه میکنند نمیزنم ازیکی شنیدم باعث جذابیتم میشود شاید زدم نمیدانم از لاله زار تا ابوسعید از ونک تا تجریش از ناصرخسرو تا....طی کردم بعد از مدتها درخیابان خندیدم ازاینکه دست همه پره بچهها گریه میکنند مردها خسته مادر ها ی مشمای دیگر بدست مردها اضافه میکنند .صف اجیل پر بااینکه قرار بود کسی نخرد. امسال بد بود اب شدن خیلی هارا باچشمانم دبدم خودم را که صورتم دارد روز به روز جا افتاده تر میشود وبین موهایم چند تار سفید تانگو مبرقصد وای خدای من اگرهفته دیگر بیایم پرنده پر نمیزند .امیدوارم مردم کشورم بهترین هارا داشته باشند ولی مگر میشود یاد جشنهای دوهزارساله بخیر .روحشان شاد
عید برهمه مبارک

[ جمعه بیست و پنجم اسفند 1391 ] [ 12:14 ] [ پرهام ]
[
]
هر چی باشه پراید باشه 
[ سه شنبه بیست و دوم اسفند 1391 ] [ 19:17 ] [ رضا ]
[
]
جونِ من اذیت نکن ، بده بخورم دیگه!
ببین آب دهنم راه افتاده :(
[ سه شنبه بیست و دوم اسفند 1391 ] [ 19:15 ] [ رضا ]
[
]
قیافه دخترا وقتی باباشون بهشون پول میده برن خرید 
[ سه شنبه بیست و دوم اسفند 1391 ] [ 19:14 ] [ رضا ]
[
]
آیا جاستین به ایران میاد؟

گمانه زنی ها حاکی از اینه که جاستین بیبر به درخواست طرفداران ایرانی خود در فیسبوک به فکر یک سفر به ایران است.
اما ما خودمون یکیشون تو ایران داریم

[ سه شنبه بیست و دوم اسفند 1391 ] [ 18:54 ] [ رضا ]
[
]
[ سه شنبه بیست و دوم اسفند 1391 ] [ 18:48 ] [ رضا ]
[
]
[ سه شنبه بیست و دوم اسفند 1391 ] [ 18:47 ] [ رضا ]
[
]
به دلیل آپلود نشدن تصویر پست و عوض کردمبدخواه مدخواه داشتين به خودم بگـــينااا

[ جمعه هجدهم اسفند 1391 ] [ 13:25 ] [ رضا ]
[
]
وقتی میخوام با پرایدم از پارکینگ خونه بیام بیرون
[ جمعه هجدهم اسفند 1391 ] [ 13:10 ] [ رضا ]
[
]
این پسر دو سوم از کبدش رو اهدا کرده به مادرش که زنده بمونه ...
.
یکی خون به دل مادرش میکنه
یکی هم جون به مادرش میده ...
ببین عشق تا کجا میره ...
واسه اینکه مادرش بیشتر پیشش بمونه ...
به سلامتي اونايي كه هيچوقت دستهاي مادرشون رو رها نكردن
و خدا کنه آغوش گرم مادر هیچ موقع برای کسی حســـــــــــــــــــــــرت نشه...
[ جمعه هجدهم اسفند 1391 ] [ 12:54 ] [ رضا ]
[
]
دیشب یک شب بود یک شب سرد که تا خوده صبج گریست من درشهری زندگی میکنم که از نفسهای
ان الوده شده.شهری پردود وپر ازخاطره تلخ که شیرین هم بود شهری که انقدر مشغله میگزارد که ترجیح میدهم
کتاب بخوانم وسیگار کنج لب بزارم روزی دست به ساز بودم که به لطفش دیگر حوصله ان را هم ندارم هی!!!
شاید روزی دیشب فراموش شود شاید دیگر فکرنکنم به این روزها شاید دست به طناب شدم تاخودم از این امور
محسوس راحت کنم .شاید نامش را فقط در خیابان شنیدم.او بزرگ شد با افکار بزرگتر واما من پیر شاید من پشت پازدم.به رابطه ای که هیچگاه شکل نگرفت.
[ سه شنبه پانزدهم اسفند 1391 ] [ 17:9 ] [ پرهام ]
[
]
لبهایش هنوزهم زیبابود هنوز هم خواستنی هنوزهم اندامش در چشمانم بهترین مدل بود بوی عطرش بر خلاف
بقیه دخترا تند وتلخ بود مثل بوی سیگاری هرشب دور ازچشمان پدر کنج لبم میزاشتم بهم ارامش داد واقعا
لوند بود هنوز هم پیانوراهمان قدرزیبا مینواخت پسرهای زیادی خواهانش بودند البته ان پانمیداد حتی پسرخالشم
برای شبی میخواست ولی او به هیچ جنس مخالفی تمایل نشان نمیداد تا جایی که همه فکر میکردند که...است
البته من هنوز چشمانم پی اوبود ولی او ازدواج کرده بود .با کسی که سن پدرش بود که هیجگاه نفهمیدیم چرا؟
واقعا عوضی کیست.؟
پرهام
[ شنبه پنجم اسفند 1391 ] [ 17:19 ] [ پرهام ]
[
]
بودا به دهی سفر كرد ...
زنی كه مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد.
بودا پذیرفت و مهیای رفتن به خانهی زن شد.
كدخدای دهكده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت : این زن، هرزه است به خانهی او نروید !
بودا به كدخدا گفت : یكی از دستانت را به من بده !!!
كدخدا تعجب كرد و یكی از دستانش را در دستان بودا گذاشت.
آنگاه بودا گفت : حالا كف بزن !!!
كدخدا بیشتر تعجب كرد و گفت: هیچ كس نمیتواند با یك دست كف بزند ؟!!
بودا لبخندی زد و پاسخ داد : هیچ زنی نیز نمی تواند به تنهایی بد و هرزه باشد، مگر این كه مردان دهكده نیز هرزه باشند.
[ پنجشنبه سوم اسفند 1391 ] [ 17:54 ] [ رضا ]
[
]
گوشه دو تا چشماتون رو بکشید , چیزی که میبینید اسم عشق شماست
[ چهارشنبه دوم اسفند 1391 ] [ 15:58 ] [ رضا ]
[
]
به گزارش تعامل، ایسنا نوشت: آیات عظام مكارم شیرازی، سبحانی، نوریهمدانی و علوی گرگانی نظر خود را در خصوص راهاندازی سرویس مكالمه تصویری در نسل سوم اپراتورهای تلفن همراه اعلام كردند.
آیتالله ناصر مكارم شیرازی در این خصوص بیان كرده است: به یقین مفاسد این كار از فوائد آن بیشتر است و منشاء مفاسد جدیدی در جامعه ما كه متاسفانه درگیر مفاسد مختلفی است خواهد شد و با توجه به این كه ضرورتی برای اصل این كار نیست بنابراین شركتهای خصوصی و دولتی باید از آن خودداری كنند.
سرویس مكالمه تصویری رایتل مفاسد بسیاری را بدنبال دارد
آیتالله جعفر سبحانی نیز با اعلام نظر خود، قرار گرفتن چنین سرویسی بر روی گوشیهای موبایل در دست جوانان اعم از دختر و پسر را دارای مفاسد زیادی بیان و تصریح كرده است: باید از خرید و فروش آن جلوگیری شود و نباید دولت چنین امكاناتی را در اختیار مردم قرار دهد و فوائد جزئی در مقابل این مضرات بسیار كوچك است.
بقیه اش تو ادامه مطلب
ادامه مطلب
[ چهارشنبه دوم اسفند 1391 ] [ 15:39 ] [ رضا ]
[
]
من زانوهایم را به آغوش کشیده بودم...
وقتی......
تو برای آغوش دیگری
زانو زده
بودی
من چمدان می بندم
می نشینم کنار پله های خانه
تا تو بیایی..
مرا برداری
بگذاری روی شانه های مردانه ات
و تنها بگویی :
همه چیز را برداشته ای؟
دیگر فکر برگشتن نداریم...
.
بیا مردِ من..
وقت رفتن
رســـیده .....
سرفه های ادم دل
شکسته صدای خرده شیشه میدهد
سرسری
ردشو زندگی کن
دقت زیاد
دق ت میدهد
[ سه شنبه یکم اسفند 1391 ] [ 17:35 ] [ پرهام ]
[
]
وچقدرلذتبخش است هوسهایی که فراموش میشوند .وچه لذتبخش است که قبل از انکه اتفاقی افتد
وچقدردیر این هوسها فراموش شدند .واین درحالی است که دستم میسوزد از گرمای اتش حال
میفهمم که قلبم این همه مدت سوزش ودردی در ان نداشته .چون سوزش دستم خیلی بیشتر است.
باد موهایم را به پرواز در میاورد وذهنم همراهش دیگر خاطره ای دران نیست که ببارد وموهایم رامیبندم
میخواهم ذهنم را در زندان حبس کنم ومیخواهم خیابانهای نزدیک را بامترو طی کنم که فقط برود نه
ایستد وانقدر بامترو بروم که از ان جز شلوغی کمبود هوا خاطره ای نسازم .ویولنم گوشه اتاق خاک
گرفت این را هم شب جلوی در میزارم.
پرهام
[ یکشنبه پانزدهم بهمن 1391 ] [ 20:19 ] [ پرهام ]
[
]
خیابان رابیش از نمیدانم وارونه وار طی کردم .لذتش بسیار بود مخصوصا سیگار کوباش .چند متر طی کردم جلوی دکه روزنامه فروشی تیتر روزنامه های تکراری .میرم بیخیال روزنامه میشم بالا تر چند نفر مشغول بحث سیاسی بودن نمیدونم چرا توجهم جلب شد .یه ون اومد یکیشونو برد بقیشو نفهمیدم اومدم اینور بارون گرفته بود وای دود سیگار توی شب بارونم بیاد تنها .به خونه رسیدم کلید برق و زدم کسی منتظرم نبود بهتر ان موقع که بود چه شد .لباسم و عوض کردم کتاب خوندن بهتر از شبکه های چرته سیگارم کشیدم قهوه ام خوردم .فردا باید قاب عکس بخرم هر چند عکسی نمیزارم طبق عادت است همه شب عید سفره میچینن ومن قاب های تکراری زمانی که شاگردانم به خانه ام میایند تعجب کرده بودند پرسیدند ومن گفتم همه ی عکسهایش راسوزاند وبه این دل خوشم که شاید عکسش را پیدا کنم. ودرس را ادامه دادم.
پرهام
[ پنجشنبه بیست و هشتم دی 1391 ] [ 20:27 ] [ پرهام ]
[
]
سلام به همه ی رفقای با مرام خودمون از این همه لطف و محبت و حضورتون خیلی،خیلی ممنونممن رضاام مدیر وب البته تو این جور وبا مدیر و غیر مدیر نداره داش پرهامم جای ما اینجا حسابی زحمت
میکشه همین جا ازش ممنونم
درضمن از این وب هر مطلبی یا هر عکسی خواستین میتونید بردارید مشکلی نداره درضمن هر کس لطف کرد
مارو لینک کرد فقط کافی یه کامنت بزار که مارو لینک کرده که من سریعا با افتخار ایشونو به لینکام اضافه کنم
راستی همین جاام یه کوچولو شاید با خودتون بگید پستای داش پرهام پر اشکال!! آره هست ولی اینو بدونید
که این مشکلات از جانب شخص ایشون نیست از جانب گوشی تلفنی که ایشون باهاش بیاد پست میزاره
شاید خوندن پستاش یه کم سخت باشه ولی میفهمی چی نوشته و ارزش خوندن داره.
مخلص همه ی رفیقامونم هستیم
[ پنجشنبه بیست و هشتم دی 1391 ] [ 20:23 ] [ رضا ]
[
]